سلام من یرو ز از خونه داییم بیرون میامدم که یه گربه سفید جلوی در وایستاده بود من اونا شوتش کردم اوفتاد توی جوب وبا سرعت رفتم به ترفه خونمون ولی دیدم گربه جلوی درمون ایستاده و هر کاری می کنم کنار نمی ره و بعد
من قبلا از هیچی نمیترسیدم همیشه تنهایی میرفتم بیرون تنهایی اهنگ گوش میدادم تو تاریکی تا اینکه معلم دینیمون گفت جن ها وجود دارن و خیلی ترسناکن، و نصف شب ها که بیدام همیشه اطرافمو نگاه میکنم ببینم چیزی هست یا نه ولی چیزی نیست حتی وقتی خونه تنهام روز روشن هم هست میترسم و به واقعی بودنشون فکر میکنم ولی این متنو که خوندم
آروم شدم چون راه حل داده. من ادم مذهبی نیستم ولی به تمام چیز هایی که خدا گفته اعتقاد دارم و بهش امیدوارم، و امیدوارم که بتونم بهش نزدیک تر بشم. وقتایی که یه ایه قرانی میخونم خیلی حس خوبی دارم. و دیگه از هیچی نمیترسم چون میدونم خدا همیشه هوامو داره?ببخشید طولانی شد دوس داشتم حرفای دلمو یه جا بگم??