
به گزارش خبرگزاری برنا، در یکصد و چهاردهمین برنامه سینماتک خانه هنرمندان ایران که پنجشنبه 8 مرداد در تالار استاد شهناز خانه هنرمندان ایران برگزار شد، چهار فیلم کوتاه «سایلنت» ساخته پویا نبی، «شکار» به کارگردانی میثم مولایی، «ماهی شکمپُر» ساخته باران جعفری و «دوازده تیر» به کارگردانی مجید توکلی به نمایش در آمد. در ادامه نیز نشست نقد و بررسی فیلم با حضور مانی باغبان، کیوان کثیریان و کارگردانان فیلمها برگزار شد.
در ابتدای این نشست پویا نبی در پاسخ به سوال کثیریان در خصوص دلیل سیاه و سفید بودن «سایلنت» گفت: این امر دو دلیل فنی و دراماتیک داشت؛ فیلم را با یک دوربین 5D ضبط کردیم که شرایط دشواری برای ما بهوجود آورد. این دوربین از اساس برای عکاسی ساخته شده و بهصورت پیشینی دارای تهمایهای رنگی است. لوکیشن فیلم نیز پر از رنگهای شارپ بود که در تضاد با چیزی بود که ذهن ما وجود داشت. ابتدا تلاش کردیم با بهکار گرفتن نورهای مردهتر و خارج کردن برخی اجسام از صحنه این مشکل را حل کنیم. اما در نهایت تصمیم گرفتیم که رنگ را کلا از فیلم حذف کنیم. از نظر دراماتیک نیز تغییر جغرافیا و مکان فیلم میتوانست تماشاگر را دچار پرشِ حسی کند که با حذف رنگ این معضل نیز برطرف شد. اگرچه تجربه فیلمهای سیاه و سفید در سینمای ایران معمولا خوب نبوده و از این موضوع کمی هراس داشتم، اما در نهایت بازی با کنتراست نیز به یاری ما آمد و فکر میکنم نتیجه خوبی حاصل شد.
در ادامه کثیریان منتقد برنامه را خطاب قرار داد و از او در خصوص مایههای مشترک این چهار فیلم بهخصوص عنصر غافلگیری و عمومیت داشتن این عنصر در فیلمهای کوتاه پرسید. مانی باغبان ضمن تایید چنین عمومیتی گفت: ناصر تقوایی در جلسات تدریس بر این نکته تاکید داشت که فیلم کوتاه با فرمش تمام میشود. از این جهت انتخاب جایی که این ضربات وارد میشود، از خودِ ضربه مهمتر است. در خصوص فیلم «سایلنت» به نظرم چیدمان مباحث دراماتیک بهدرستی انجام شده است ولی فیلمنامه مشکلاتی داشت و رویکرد به خودِ انسان و کاراکتر دچار ضعفهایی بود. گویی بیشتر شاهد رباتهایی هستیم که دادههایی را منتقل میکنند و بعد از جهان فیلم خارج میشوند. در حالی که در یک وضعیت پیچیده انسانی، لازم است بهشکلی عمیقتر به کاراکترها پرداخت. این فیلم در واقع به فضای دراماتیکی پا میگذارد که سینمای ایران در آن نفس میکشد، از اینرو مواجهه ما با آن نیز از مواجهه با یک فیلم کوتاه کمی متفاوت خواهد بود.
وی سپس به فیلم «شکار» پرداخت و ادامه داد: این فیلم کوتاه شش دقیقهای، ادای دینی به فیلمهای ترسناک ایتالیایی است. مولایی در بازسازی آن فضا بهعنوان تجربهای کوتاه موفق عمل کرده است. این شیوه ساختِ فیلم کوتاه پرطرفدار است و کارگردانان مشهوری همچون اسکورسیزی نیز به همین شیوه فیلم ساختهاند. اگرچه چنین آثاری معمولا جزو آثار شخصی به حساب میآیند و برای مخاطب عام به نمایش در نمیآیند.
در ادامه میثم مولایی به روند ساخت این فیلم کوتاه اشاره کرد و گفت: همه ساله کارگاهی در شمال کشور فرانسه برگزار میشود که در آن ظرف مدت یک هفته فیلمهایی ساخته میشود. من هم با طرح و فیلمنامهای آماده در این کارگاه حاضر شدم اما در ادامه بهدلیل کمبود زمان ناچار به نوشتن فیلمنامهای تازه شدیم و پس از نوشتن آن، حدود 15 ساعت نیز صرف تولید فیلم شد.
باغبان سپس به فیلم «ماهی شکمپُر» اشاره کرد و گفت: زنانگیِ فیلم موجه و قابلقبول است و بهشکلی خودجوش در فیلم بسط پیدا میکند. بنابراین از نظر احترام به زن، فیلم کاملی به شمار میآید اما شاید لازم بود با اضافه کردن یک پلان بهعنوان امضای نهایی، واکنش زن نیز در آن گنجانده میشد. با این وجود، فیلم در نمایش واقعیتِ زن در فضای داخلی که کار دشواری است، موفق عمل کرده و از واقعیت فاصله نگرفته است. ضربهای که وارد میکند همزمان تلخ و شیرین است. شاید دست فیلم از نظر محتوایی رو باشد، اما بدیع بودن آن به لحاظ فرمال اهمیت دارد که این اتفاق نیز رخ داده است. باران جعفری نیز ضمن بیان اینکه قصد ساخت فیلم زنانه ندارد، گفت: دوست ندارم در توصیف این فیلم از اصطلاح فیلم زنانه استفاده شود. آنچه در این فیلم برایم اهمیت داشت، فرم و تجربه فیلمبرداری بود و فیلمنامه نیز بر همین اساس نوشته شد.
باغبان در ادامه به بیان ویژگیهای فیلم «دوازده تیر» پرداخت و گفت: نیمه نخست این فیلم بسیار سر حال است ولی در نیمه دوم از آن فاصله میگیرد و میشود پرسید اصولا چه نیازی به وارد کردن ضربه مهلک آخر در فیلم وجود دارد؟ بحران شکل داده شده در فیلم در صورتی معنا دارد که فیلمی بلند ساخته شود و به بعد از پدید آمدن آن بحران پرداخته شود. «دوازده تیر» بدون چنین بحرانی نیز یک فیلم کوتاه کامل است که فرم خوبی هم دارد. اما این بحران انتظاری در مخاطب بهوجود میآورد که در ادامه به آن پاسخ داده نمیشود.
این منتقد سینمایی ادامه داد: انگار بعد از «درباره الی» سینمای ایران به اصرار دنبال پیدا کردن بحران و تبدیل آن به فیلم است. حتی در یک فیلم کوتاه هم نمیخواهیم شیرینی را به نمایش بگذاریم. این در حالی است که در صفحات روزنامهها و حتی در خیابان میتوان بحرانهای بسیار جذابتری نسبت به آنچه روی پرده میرود مشاهده کرد. مدام چیزی از تماشاگر میگیریم اما در عوض چیزی به او پس نمیدهیم که بتواند با وجود بحرانهایی که در زندگیاش دارد به زندگی ادامه دهد. از سال 80 این اتفاق مدام در سینمای ایران رخ میدهد و جواب هم نگرفته و به درد کسی هم نخورده است. بحرانهایی که در فیلمهای ضبط شده با موبایلها میبینیم، از چنین فیلمهایی که در سینما ساخته میشود تلختر است. وقتی نمیتوانیم به معنای واقعی به چنین مسائلی بپردازیم، بهتر است فعلا آنرا کنار بگذاریم و از وانمایی آن نیز عقبنشینی کنیم. باید بپذیریم که تلخی را کنار بگذاریم و سراغ مراحل بعدی زندگی برویم، و این نیاز به فرهنگسازی دارد.