
همانگونه که یک ورزشکار در دوران بازیکنی اش، یک یا چند بازیکن مطرح داخلی یا حتی خارجی را به عنوان الگوی فنی و اخلاقی خویش بر می گزیند و سعی می کند در زندگی شخصی و ورزشی اش با ایده گرفتن از ویژگی های اخلاقی، فنی و نگرش وی در زندگی، با دیدی بازتر به مسیر طولانی خویش در عرصه بازکنی ادامه دهد، قطعا پس از اتمام دوران بازیکنی و حضور در کسوت مربیگری نیز، ناخودآگاه و بر اساس فطرت خویش، مربی یا مربیان مختلفی را به عنوان الگوی فنی و اخلاقی خویش انتخاب کرده و تلاش می کند از نحوه زندگی آنان گرفته تا طریقه لباس پوشیدن، مصاحبه کردن، روش مربیگری کردن، شیوه تمرین دادن، تشویق و جریمه بازیکنان و خلاصه از همه اعمالشان الگو برداری کند. مصاحبه ها و نقطه نظراتشان را با دقت می خواند و خلاصه با پیروی همه جانبه، سعی می کندد در همه زمینه های ممکنه از آنان الگوبرداری و اصطلاحا «تقلید» کند.
البته هیچ ایرادی هم ندارد، زیرا این کار که اکثر انسانها در هر کسوت و شغلی انجام می دهند، امری طبیعی، ذاتی و واقعیتی اجتناب ناپذیر است و اما این « تقلید صرف » آفت های آنچنان پیچیده ای دارد که ساقه های نهال نوپای مربیگری را شکسته و همچون موریانه که از درون چوب را می جود، رشد و نمو در عرصه مربیگری را نابود می کند که در ذیل به پاره ای از آنها اشاره کرده ام:
یکی از بزرگترین معضلات این حقیقت تلخ، این است که برخی از مربیان جوان که در ابتدای راه هستند، آنقدر در شخصیت الگوی خویش غرق شده که از خویشتن خویش فرسنگ ها فاصله گرفته و در تمامی موارد آن هم به طور کاملا غیر طبیعی، سعی در گرفتن رنگ و بوی آن مربی اسطوره ای داخلی یا خارجی دارند که برای آینده کاریشان بسیار خطرناک است.
یکی دیگر از اصلی ترین معایب این فرایند اشتباه، این است که مربی جوان ما راه خویش را گم کرده و نمی داند که هدفش از مربیگری چیست و شخصیت واقعی اش کدام است. در واقع افق روشنی از آینده مربیگری خویش ندارد. نکته بعدی اینجاست که برخی از مربیان که همزمان از چندین مربی الگو برداری می کنند، چنان دچار چندگانگی شخصیت و الگوهای رفتاری مختلف می شوند که به معنای واقعی کلمه، خود را گم کرده و اصلا متوجه این موضوع که چه فاجعه ای در حال وقوع است نبوده و تنها دلخوشیشان که مرتبا و البته به طور ناخودآگاه در ذهن خویش مرور می کنند این است که « دارم روز به روز به آن مربی یا مربیان از لحاظ رفتاری نزدیک و نزدیکتر می شم ».
نکته اسفبار اینجاست که از این حالت توهم زا بسیار مسرور بوده ولی اصلا متوجه عمق فاجعه نیستند.
دوستان و عزیزان؛ همه شما شیوه تقلید این مربیان از نحوه آدامس جویدن، خوشحالی پس از گل و حتی ادبیات سخن گفتن پس از برد یا باخت که اصلا در بعد فنی مربیگری تاثیر چندانی ندارند را به کررات مشاهده کرده اید.
البته تقلید و الگوبرداری به خودی خود چیز بدی نیست و می تواند در ابتدای راه، بسیار کمک کننده و همچون چراغی روشن در راه ظلمانی و پر پیچ و خم مربیگری باشد اما آن مربی جوان می بایست هر چه سریعتر توانایی و استعداد های وجودی خویش را کشف و اصطلاحا خودش را پیدا کرده و بیش از هر چیزی با الگو برداری غیر مستقیم، آن هم در زمینه مسائل فنی، اخلاقی و علمی، بتواند از این فاکتور ها در جهت پیشبرد اهدافش استفاده مطلوب کند.
لذا به مربیان جوان مؤکدا توصیه می کنم که سعی کنند خویش را تا حد امکان به استاندارد های جهانی مربیگری نزدیک و نزدیک تر کرده و حتما در ابتدای ورود به جرگه مربیگری عملکرد مربیان بزرگ را سرلوحه کار خویش قرار دهید، منتها در همان آغاز راه یادگیری نیز سعی کنید خودتان باشید و با برطرف کردن ایرادات خویش، به سرعت برق و باد برای خویش راه و روش و سبک و سیاقی مشخص بر طبق نگرش و دانش بر مبنای تجربیات به دست آمده و علم کسب شده تان یافته، تا بتوانید قدم های بعدی را استوار تر بردارید.
مطمئن باشید هر چند ممکن است در ابتدای مسیر این امر برای شما کمی سخت و دشوار بوده و حتی با شکست هایی موقتی نیز همراه شده یا عده ای شما را در این راه دلسرد کرده و یا اصلا شما را نپذیرفته یا سعی در تحقیر یا حذف اجباری شما داشته باشند، اما اصلا نگران نباشید، زیرا این شکست ها می تواند همچون پلی مستحکم و فولادین برای رسیدن به موفیقت ها و ساخت رویاهای شما در تداوم این مسیر طولانی قلمداد شود.
پس باز هم یادآوری می کنم، نه در جلد مربی دیگری بروید و نه اجازه دهید مربی دیگری در روح و جان شما رسوخ و رسوب کند. سعی کرده پیشرفتتان در علم مربیگری و اخلاقیات به گونه ای باشد که چنان به اوج قله شکوفایی برسید تا فرداها خود شما نیز بتوانید با سبک و خط مشی منحصر به فردتان، الگویی جدید برای نسل جوان در ابتدای مسیر مربیگریشان باشید.
یادداشت: محسن بابادی، مفسر و تحلیلگر ورزشی خوزستان