
امروز 17 دی 1396 ابن بابویه آرمگاه جنوب شهر درشهر ری تهران که در حالی شاهد پنجاهمین سالروز درگذشت جهان پهلوان تختی است، اخلاق در کشورمان کمرنگ شده است.
او یکی از مردم بود، یکی از همان قهرمانانی که نسلشان انگار در حال انقراض است. قدیمیها هنوز بر سر نام و نشان جهان پهلوان قسم میخورند و هنوز هم غلامرضا تختی برای شان «آقا تختی» است. و چقدر شیرین که لقب «آقای» را از مردم بگیری.
در مورد تختی، هر چه بود گفته شده و همه را میدانید. از زندگی جذاب یک پهلوان تا قبول مسئولیتهای اجتماعی و رسیدن به چهرهای محبوب و مورد اعتماد که به خاطرش گونی، گونی پول جمع شد تا زلزله زدگان بوئین زهرا احساس ترس و تنهایی نکنند.
هر ساله این روز برایت یک روزی است که میزبان مردمی و جامعه ورزش دوست به وبژه کشتیگیران و قهرمانان و ناموران کشورمان است. درست امروز نیم قرن است که همه جای ایران به جنوبیترین نقطه پایتخت میآیند تا این روز را گرامی دارند.
سالهاست همه از قهرمانیهای محله خانیآباد صحبت میکنند که اصالتاً همدانی است. سالهاست همه از بوئین زهرا، زلزله، گلریزان جهان پهلوان و کشتی معروف تختی در مسابقات جهانی صحبت میکنند، سالهاست وقتی حرف از مردانگی میزنند تختی مثال تمام مثالهاست، ولی اخلاق در کشور ما دارد به بیراهه میرود و کسی هم جوابگو نیست.
پس کجاست آن جوانمردی پوریای ولی! پس کو آن جهان پهلوان، قهرمان، جوانمرد، آقا تختی و ... اینها تمام القاب آقای اسطورهی اخلاق است، جالب این است که در این سالها کمتر کسی از قهرمانیهای اسطورهی اخلاق صحبت میکند، انگار برای مردم تختی بیشتر پهلوان بود تا قهرمان.
برای مردمی که قهرمانانشان از پردههای سینما میآمدند تختی واقعیتر از واقعیت بود و همین موضوع باعث شد تختی هیچ وقت مُرده نباشد. شاید از سال ۱۳۴۶ در اتاقش هتل آتلانتیک تهران در گذشت تا به امروز 50 سال زمان زیادی باشد برای این که از این نفر تعریف کرد، اما در مورد تختی این قضیه صدق نمیکند.
انگار هر چقدر از فُوت جهان پهلوان تختی میگذرد مردم بیشتر این نماد اخلاق در ایران را نمیشناسند و هنوز برای همه این سوال وجود دارد که «چرا؟».
همسن و سالهای جهان پهلوان تختی خسته شدند از تعریف کردن خاطرات شیرین، ما هم خسته شدیم از شنیدن کارهای بزرگِ بزرگمرد روزهای تلخ.
تختی بزرگ بود و ما برای شنیدن بزرگیاش حریص، هرچه میگویند و میشنویم انگار بازهم دوست داریم، بنشویم از آقا تختی تا در ذهنمان آقاتر شود. او برای ما آقا تختی است با یک دنیا خاطره که همهاش را شنیدهایم.
در ورزشی که حالا مردانگیاش زدن یک توپ به بیرون از زمین است، تختی را درک کردن از قهرمانی المپیک هم سختتر شده. در ورزشی که آقا بودن به پول داشتن است، آقا تختی بودن کار هر کسی نیست. در ورزشی که تیتر یک شدن به یک شدن ارجعیت دارد دیگر جهان پهلوان برای چه میخواهیم؟!
متاسفانه یا خوشبختانه نمیتوانیم تختی شویم، تختی بودن فقط به داشتن گوش شکسته، بدن ورزیده و کمک به متکدی نیست، تختی شدن روح میخواهد و نه پول، جاه و مقام. تختی بودن «مَرد» میخواهد.
ورزش این کشور و به خصوص کشتی، قهرمان المپیک به خودش زیاد دیده است و خواهد دید، اما «جهان پهلوان تختی» یک نفر است برای ملتی که منشور آن و دو بیت از سروده شاعرش «بنی آدام عضای یکدیگرند و ...» درب سازمان ملل نصب است.
یادداشت محسن عباسیفرد