
آن شب آسمان جاده زندگی را ستاره باران کرد، چرا که مسافری آمده بود تا زندگی را به صبحی طربناک پیوند بزند و غبار را از آیینه حیات بزداید تا آدمی ، پاک و آزاد ، در آیینه بنگرد و آیینه صداقت را ، آنگونه که بایسته و شایسته این شاهکار عظیم خلقت بود ، تفسیر کند.
ستاره بخت انسان این بار از مکه طلوع می کرد و شعشعه زرین ظهورش شب غلیظ و بی رحم را نور باران می ساخت ، در کویر ناپیدا کران زندگی سراج منیر و کوکب هدایتی انسان را به سر منزل فلاح و سعادت خواند و گیتی در آستانه رستاخیزی بزرگ قرار گرفت.ذرات هستی در حرکتی عاشقانه حضور مفسر حیات را جشن گرفتند. هستی از پس قرنها کدورت و ملال و ناراستی ، اینک ، عشق را تجربه می کرد. عطر حضورش هستی را دگرگون کرد و جهان حضور عزیزش را در همه صحنه ها احساس می کرد.
عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست
تا کرد مرا تهی و پر ساخت ز دوست
اجزای وجود من همه دوست گرفت
نامی است ز من بر من و باقی همه اوست
رفیق اعلی ، آموزگار بزرگ ، دوستی را به آدمی هدیه کرد تا عشق در تمامت هستی سریان و جریان یابد.
"... چون از مادر جدا شد ، مادرش روشنایی دید که همی تافت ، از یک سوی تا شام بیفتاد و مادرش هرچه به شام اندر کوشک بود ، همه بدید و نوری از محمد بر آمد و تا آسمان بر شد... و به خبری ایدون است که آن روز که محمد از مادر جدا شد ، هرچه به مکه اندر و بر روی زمین بت بود همه به روی اندر افتادند و نگونسار شدند و به همه آتش خانه های مغان آتش بمرد. و گویند نوشیروان آن شب به خواب دید که از کنگره ء کوشک وی چهارده کنگره بر زمین افتاد و همان شب موبدان موبد به خواب دید که اشتران بختی بیند بزرگ و اشتران اعرابی به عدد کمتر از آن بختی ، و با یکدیگر حرب کردندی ، و آن اشتران اعرابی بختیان را هزیمت کنند و از دجله بگذرند و خویشتن به میان عجم اندر افکنند و بپراکنند. موبد دیگر روز برخاست و این خواب مرکس را نگفت. روز سدیگر از پارس نامه آمد که آتش بمرد ، همان شب که نوشروان خواب دیده بود... "
ستاره وجود پیامبر ، آگاهی و آزادی و قدرت در شبی طلوع کرد که تباهی و سیاهی در هجومی دهشتنانک تا ژرفای حیات انسانی چنگ انداخته بود و شب از پی شب بود و زندگی رنگی با خاطره روشن قرنهای بعثت پیامبران بزرگ وداع کرده بود.
میلاد مبارک حضرت رسول آغاز دگرگونی در عرصه روابط انسانی و بازگردان کرامت و شرافت انسانی به بشری بود که خودخواهی و آز و ظلم او را مقهور کرده بود و نیمه خدایی انسان سنگینی این مصائب جایی برای تجلی و ظهور نمی یافت . پیام آسمانی پیامبر وحی در جمله ای خلاصه می شد : "قولوا لا اله الا الله تفلحوا" فلاح و رستگاری انسان تنها در گفتن لا اله الا الله خلاصه می شد. اما این کلام کوتاه دنیایی از ارزشهای بزرگ و متعالی و "نه" گفتن به ارزشهای رایج آن روزگار را با خود داشت. نفی خدایان دروغین که در قالب اشرافیت آن روزگار به استحمار و استعمار انسان مشغول بودند مخالفت آنان را برانگیخت. آبی در خوابگه مورچگان ریخته شده بود. صف بندی ها و رویارویی ها آغاز شد. تمامت اشرافیت منحط و زخمی آن روزگار رویاروی عدالت و آزادی ایستاد، به این قصد که نهضت حضرت رسول(ص) را در آغاز به شکست بکشاند.پیام نهضت در مرزهای جغرافیایی عریستان باقی نماند و تمامی جهان آن روزگار را به خود مشغول کرد. آن چه از ماجرای خشک شدن دریاچه ساوه و فرو ریختن کنگره کاخ نوشیروان و خاموشی آتشکده آذرگشسب آورده اند در واقع صورتی نمادین از فراگیر شدن پیامی است که بشر را به رستگاری و آرامش و مدارا و حقیقت جویی می خواند.
نامگذاری دوازدهم ربیع الاول تا هفدهم این ماه به نام هفته وحدت تاکید بر پیام آسمانی است که حضرتش او رسول آن بود.وحدت و همدلی رمز باقی ماندن مسلمانان در عرصه روابط اجتماعی عصر حاضر است.تفرقه و اختلاف راه به جایی جز نیستی و نابودی نمی برد. اعتصام به ریسمان وحدت مسلمانان را به جایگاهی هدایت می کند که به حق شایسته آنند. در جهان جدید سهم فرهنگ اسلامی آنچنان که شایسته و بایسته این مکتب عظیم آسمانی است در نظر گرفته نشده است و این حضور کمرنگ تنها به دلیل این نیست که معماران جهان جدید حتما تعمدی در این کار داشته اند. تفرقه و اختلاف در میان کشورهای اسلامی به گونه ای جدی بوده است که موجب شده نه تنها در عرصه روابط بین الملل نتوانند موثر باشند بلکه تمامی توش و توان خویش را مصروف تخریب توان خویش کنند و این عملکرد با روح آن پیامگزار بزرگ آسمانی همخوان نیست.
میلاد حضرت پیامبر(ص) و حضرت اما جعفر صادق(ع) بر تمام مومنان مبارک باد.