به گزارش خبرگزاری برنا از تهران ،متن پیام اسماعیل شاه محمدی پیشکسوت و فعال رسانه ای شهرستان ری به شرح ذیل است:
هیچ روزی چون اکنون نیست که در آن توفان مصیبت و عزا، بر این مردم تازیانه غم و اندوه فرود مى آورد. ایران یکدل شده و آن دل هم در حسرتی گدازنده مى سوزد و یک چشم شد و آن چشم در مصیبتی عظیم مى گرید
مردی رفت که از قبیله مردان بود امیر کبیر زمانه بود با دلی به وسعت بیکرانها
او را نه زمانه میشناختش، نه زمانیان
اندیشناک بود بر «قوم خویش» و بر «ابنای روزگار» و
بیمناک بر هوس ها و جاه طلبى هایی که چشم های بصیرت را به یغما برده بود.
به قدری که بر سرگذشت پیشینیان آگاه بود، بر سرنوشت آیندگان نیز اندیشه میکرد…
چه شامگاهان که سر بر بالین آسایش ننهاد مگر با قیام و قعود عارفانهاش
و چه صبحگاهان که برنمیخاست جز با کمر بستن به خدمت خلق
به که میمانست که کسی را با وی مانندی نیست و که چون او میداند که دانای اسرار مگو او بود.
در شجاعتش همه دانند که شیر بیشه سیاست بود و
در داناییش همه معترف، تا بدانجا که بزرگ مرد سیاست ایران نام گرفت.
هیچ کس، چون او آن مقام نیافته، وطن به یمن قدمش چاک میزند و مسجد به عطرش غسل طهارت میکند.
کدام مرشد و مرادی توانی یافت چون او که در تمام لحظه هاى بحرانى پیشمرگی کند و کدام عاقبت اندیشى توانی جست جز او که سپهر سیاست ایران در شان او باشد
در نبرد با ستم و درکنار خمینى بت شکن هماوردی نداشت و در دوستی با رهبر معظم ، نظیری نداشت !
روح بیقرارش جز درگاه خدمت ،قرار نمییافت، لطایف حکمت و و سیاست دور اندیشانه حد کلام او بود
و عمل به حرفهایش مرام او…
درس آموخته مکتب اسلام بود و شکوه دین، و کشور دارى جلوهای از شگفتیهای او.
به کلامى رعدی در دلها برمیفروخت و به اشاره سرانگشتی، مس وجود، طلای حقیقت میشد و …
اما آیا از غربت این اول مرد سیاست انقلاب شنیده اى
از نجوای شبانهاش براى همدردى با ملت .
از گریههای غریبانه هاش در رثاى شهیدان
از شکیبایی چند ساله اش و سکوت و خانه نشینی.
از تازیانه های ناجوانمردانه افترا و تهمت که بر روحش زدند.
از طعنه ها و سبکسریهای عده اى نادان که چون گرز بر قلب ش میکوفتند. و بیش از همه…
تنهایی غریبانه اش
آن هم بعد از عروج مرشد بزرگوار امام خمینى که وجودش از او هست یافت که هماره یکتا انیس و مونس او بود.
او در این عالم تنها بود، در نبرد با بد خلقی ها زیست و مظلومانه نیز زندگی را بدرود گفت.