به گزارش خبرگزاری برنا در آذربایجان شرقی به نقل از روابط عمومی سازمان پارکها و فضای سبز شهرداری تبریز، در سال ١٣٠٩ و در زمانی که محمدعلی خان تربیت در مسند شهردار تبریز بود، نخستین پارک تبریز با نام «باغ گلستان» در محل گورستان گجیل ساخته شد.
پارکها در تمامی جوامع به عنوان یکی از نقاط مهم برای استفاده عمومی شهروندان محسوب می شوند که فرصت دورهمی ها و تعامل بین مردم را فراهم می سازد.
فرصتی که گاه به محلی برای گذران اوقات فراغت تبدیل می شود و گاه محلی برای استفاده از فضای سبز .
البته در تبریز قدیم که تعداد خودروها و کارخانه ها انگشت شمار بود و اندک، تنفس ها هم آسوده تر می شد و کارکردهای زیست محیطی پارکها مثل امروز مدنظر نبود. امروز ولی باغ گلستان با درختان پرشمار خود، یکی از تنفس گاه های مرکزی تبریز هم خوانده می شود.
شاید پر بیراه نباشد بگوییم امروز در آلبوم های قدیمی اکثر تبریزی ها تصاویری قدیمی و قهوه ای از چهره های خندانی که در باغ گلستان به ثبت رسیده ، به چشم می خورد. همان بوستان پر گلی که بیست سال پیش پدربزرگ دست ما نوه ها را می گرفت و عصرها به بهانه ی یک بستنی قیفی با خود همراه می ساخت تا دل این باغ.
شبهای جمعه هم اگر بچه های خوبی بودیم ، با پدر و مادر همراه می شدیم تا باغ گلستان و آن بلیت های کاغذی و سوار شدن بر اسب های موزیکال چرخان که انگار در چند دقیقه ی کوتاه چرخ می زدیم به دور دنیا و آنقدر لذت در چشم و دل و لب های ما جمع می شد که ته دل های کوچک مان غنج می رفت برای آن حجم از خوشی.
وعده نانوشته انگار در تابستان ها گره خورده بود که کفش های سفید گلدار به پا کنیم و با موهای دم اسبی هر کدام یک دست پدربزرگ را بگیریم و به بهشت سبز تابستانی برویم. آن وقت ها پارک برای ما شاهلگی نبود. این طبقه ی سوم از لاله پارک هم نبود که انگار وسایل بازی اش از یک کره ی دیگر آمده اند. باغلارباغی ای هم در کار نبود.
پارک برای ما «باغ گلستان» بود. جایی که می شد کنار گلهای نارنجی و بنفش و قرمزش ایستاد و عکس فوری گرفت. از کنار فواره های آبی بلندش کودکانه دوید و قطره های آب سر و صورتت را خیس می کرد. باغ گلستان یک پارک ساده ی کوچک محلی نبود. واقعا ارج و قربی داشت. چه آن وقت ها که با پدربزرگ فقط برای قدم زدن و بازی ها و شوخی های بدو بدو می رفتیم و چه آن آخر هفته هایی که می رفتیم سوار اسب و فیل و خیلی جک و جانور های دیگر می شدیم و در هر بار دور تندش برای پدر و مادر که از پشت نرده ها نگاه ما می کردند، دست تکان می دادیم.
بعدها که سر و کله لونا پارک های دیگر در تبریز پیدا شد، وسایل بازی باغ گلستان هم برچیده شد. درخت ها ولی سر جای خود باقی ماندند و باغ گلستان همچنان همان پارک سبز ما بود.
حالا چند سالی می شود که به واسطه ی غرفه های فروش کتاب های دست دوم در قسمتی از این پارک، باغ گلستات کاربری های فرهنگی هم پیدا کرده و محلی برای جمع شدن دوستداران کتاب و پیدا کردن گنج های کاغذی قدیمی در بین این غرفه ها است.
جای چرخ و فلک قدیمی باغ گلستان هم المان با شکوه شمس تبریزی مزین شده به شعار زیبای دیوان شمس احداث شده که چشم هر بیننده ای را به خود جلب می کند.
با تمام این تغییرات محیطی و فرهنگی، باز هم باغ گلستان برای ما تبریزی ها همان نوستالژی روزهای خوش گذشته است. همان بوستان سرسبز و پر گلی که بین دود و دم و ترافیک و کارگاه احداث خط مترو و هزار آلودگی سمعی و بصری دیگر، پا بر جا ایستاده و فضایی آرام برای استفاده شهروندان فراهم ساخته است.