
به گزارش گروه فرهنگ و هنر خبرگزاری برنا؛ اصغر فرهادی در قهرمان که در مقایسه با دیگر فیلم هایش اوج نگاه رادیکال او در حوزههای اجتماعی/ سیاسی محسوب میشود، انسان خود را در برخورد با قانونمندی های عُرفیِ اجتماعی در یک جامعهء به ظاهر مدرن با ابزار قانونیِ ناکارآمد و معیوب و ریشه های عمیق و کهنهء سنتی به نمایش می گذارد.
اهداف اصلی او در این بازگشتِ کامل به فضای بومی در جامعهء ملتهب و بحران زدهء معاصر (به دنبال موفقیت ها و ناکامی های به دست آمده در فاصلهء ساخت فیلمهای گذشته، فروشنده وهمه می دانند)، گذرانیدن انسان غریزیِ منتخبش از دل جامعه ای هویت باخته و پر رنگ و ریا و نمایش سقف و ظرفیت ارزشها و مبانی اخلاقی در چنین فضای غبارآلودی ست.
از آنجا که در یک جامعهء پرسوءتفاهم و نامتوازن و دور از مدار عدالت به سر می بریم که بستر را برای تحریف و مخدوش ساختن واژگان و دور کردن آنها از مفاهیم متعارف شان فراهم ساخته، بد نیست تعریفی پذیرفته شده و کارآمد از برخی از آنها که در آثار فرهادی قالبی موتیف گونه پیدا کرده است...
فرهادی با کارنامه خود در زمینه فیلمنامه نویسی و کارگردانی نشان داده که به جز چند مورد استثناء همچون فیلمنامه ارتفاعِ پَست و تا حدودی فیلمهای رقص در غبار و شهرزیبا و جدایی نادر ازسیمین زیاد دغدغهء عدالتخواهی ندارد، زیرا که اساساً آدمِ آرمانخواهی نیست...
قهرمان از جنبههای مختلف، یکی از سه فیلم برتر اصغر فرهادی است. دستیابی او به این سادگیِ بیان نشان از پختگیِ فیلمساز موقعیت شناسی دارد که آثار محصول مشترک و بُرون مرزی اش را ساخت و برگشت به خانه اولش... اما همچنان با نگاه تحلیلگر و البته بی رحمانه و محتاطانهء فرهادی در مواجهه با" فرد و جامعه" مشکل اساسی دارم…
نمی دانم تاکنون به مهارت استثنایی و در عین حال خطرناک فرهادی در بازی با مفاهیم اخلاقی( بویژه در جوامعی مثل ما)از طریق تحریک تماشاگر و ارائهء نمایشی ترّحم آمیز فکر کردهاید؟ مهارت تاآن حد که می تواند تصویری رِقَت انگیز از یک مرد متجاوز در فروشنده ارائه دهد و تو در مقام بیننده مجاب شوی که قصاص او در حد یک سیلی خوردن کفایت می کند.شاید در فیلمهای قبلی فرهادی این نگرش محافظه کارانه به لحاظ عدم گستردگیِ حوزه های اجتماعی و متمرکز شدن فیلمساز در مناسبات و کشمکش های فردی و خانوادگی و طبقاتی چندان به چشم نیاید، اما در قهرمان به عنوان صریحترین واجتماعی سیاسی ترین فیلم او بیشتر مسئله ساز می شود...
اتفاقا در اینجا از منظر روانشناسیِ عمومی، تصویر واقع بینانه و البته تلخ و هولناکی از مناسبات فردی و تقابل آدمها در برابر یکدیگر در جامعه معاصر ارائه میشود. حالا فرهادی بر اساس وضعیت موجود جامعهء این دوران، یک زندانیِ مالی که نسبت قابل قبولی با خُلق و خو و منش مُجرمانه ندارد را یک شَبه قهرمان می کند و در فاصله ای کوتاه حُباب این قهرمانِ شکل گرفته در فضای شکننده وتنوع طلب و بی رحم رسانه ایِ کنونی را می تِرکانَد.
او طبق معمول در این نمایش اوج و حضیض انسانی به سراغ نقش و جایگاه اخلاق و مفاهیم ارزشی و ظهور و بروز خصایل مثبت و منفی در جامعه ای نامتعادل و به خشونت کشیده شده می رود. قاعدتا زاویه دید و نوع مواجههء فرهادی در چنین جامعهء دگرگون شده ای، بدبینانه و کنایه آمیز است...
سوال نگارنده و شاید افراد دیگری که در حوزه جامعه شناختی مطالبات اجتماعی رادیکال تری دارند و به جای فرد و تودهء ناآگاه و طبقه متوسط آچمز شده زیر فشار اقتصادی و خلاء و بحران عاطفی و... معتقدند باید با مقصر اصلی شرایط موجود طرف شد، این است که چرا فرهادی هیچ وقت با "سیستم "کاری ندارد؟...
انتهای پیام/