
به گزارش خبرنگار گروه فرهنگ و هنر برنا، «شهدا هنوز هم مظلومند…» این جملهای است که پیمان امیری؛ کارگردان جوان برنامه «جبهه» میگوید. برنامهای که بنا است با قصه، روایتی نو از حماسههای دفاع مقدس ارائه دهد و فارغ از سبکهای قدیمی گفتوگو به خاطرات و ناگفتههایی درباره شهدا و قهرمانهای ملی کشورمان بپردازد. پیمان امیری کارگردان جوانی است که ۱۵ سال سابقه برنامه سازی و کارگردانی تلویزیونی دارد و پس از برنامههایی همچون «حماسهخوان»، «ایران ما»، «بوم گرد»، «ناگهان حسین» و... امسال با برنامه مناسبتی «جبهه» که در ایام ماه مبارک رمضان از شبکه یک پخش میشود، به دنبال این است که علاوه بر مخاطبان همیشه همراه، قشر خاکستری را نیز با خود همراه کند. او در این مصاحبه از انگیزههایش برای ساخت این برنامه، بازخوردهای مخاطبان و چالشهای روایت شهدا برای نسل امروز میگوید.
برنا: ساخت برنامه جبهه چطور شروع شد؟
امیری: سه ماه پیش بود که طرح بحث این برنامه از سمت سیداحمد موسیان در قالب یک برنامه تلویزیونی گفتوگو محوری که قالب نو داشته باشد مطرح شد. پیش از این هر نوع تعاملاتی که در فضای دفاع مقدس میدیدیم به شکل یک تاکشو بود که فردی در قالب متخصص آن موضوع ظاهر میشد و روبروی مجری طرح بحث میکردند. ما میخواستیم این دنیای سنتی را با کمی تغییر در رنگ و روی آن در قالب جدید ظاهر کنیم. به دنبال آن بودیم که با چه سبک و سیاقی بسازیم که قالبی نو در فضای دفاع مقدس داشته باشد و در عین حال فضای جذابی داشته باشد تا کمی هم قشر خاکستری به آن علاقهمند شوند. متخصصان و آشنایان به این حوزه، آن سبک تاکشوی قدیمی را میپسندیدند ولی ما میخواستیم کمی رنگ و بوی سرگرمی نیز پیدا کند.
همه انسانها قصه گفتن و قصه شنیدن را دوست دارند و ما هم بنا را بر قصهگویی و روایت گذاشتیم. این را در فضای مجازی هم میتوانید ببینید که گاهی داستانکهای افراد در فضای مجازی چقدر برای ما جذاب است، به طوری که میخواهیم بدانیم روزمره آنها چگونه است. این سرشت ماست. به این نتیجه رسیدیم که افرادی که به برنامه ما میآمدند داستانی تعریف کنند که این داستان، قصه داشته باشد. کارشناسان دفاع مقدس داستانهای پررنگ و لعابی در این حوزه دارند ولی گاهی در آن قصه ندارند. این یعنی صرفا طرفداران حوزه دفاع مقدس آن را دوست دارند ولی قصهای ندارد که عوام و قشر خاکستری هم بخواهند با آن ارتباط برقرار کنند.
قرار شد قصه، نقطه آکسان ما باشد و هر راوی که داستانش قصه داشته باشد در برنامه ما حضور پیدا کند. سعی کردیم با هر رویکردی که پیش میرفتیم به قصه برسیم. این موضوع را میتوانید در پلاتوی مجری برنامه هم پیدا کنید. مجری ما سعی میکند کمی تابوشکنی کرده باشد و به جای اشعار، با داستانک، پلاتوی ابتدایی را شروع کند. این چیزی بود که من، تهیهکننده و سردبیر برنامه، هر سه روی آن تاکید داشتیم. این قصه گویی در بخش نمایش که کاملا مشهود است، سعی کردیم در روایتها و پلاتوی مجری نیز قصه باشد. تا اینکه به قالبی رسیدیم که اکنون میبینید.
برنا: برگ برنده این برنامه چه بود؟
امیری: برگ برنده این برنامه صرفا نو بودن آن است. این اولین بار است که برنامهای تلویزیونی با این شمایل ساخته میشود. حوزه دفاع مقدس بدون استثنا همیشه در قالب تاکشو بوده و هیچ وقت در قالب برنامه تلویزیونی به آن پرداخته نشده است. از سوی دیگر فکر میکنم از طریق گفتوگو هیچ وقت مخاطب خاکستری را جذب نمیکنیم؛ گفتوگو صرفا برای مخاطبان خاص است. درست است در برنامهسازی باید طیفبندی مشخص شود ولی طیف نباید محدود شود؛ باید دستهبندی خوبی برای آن باز کرد. دلیل جذابیت یک برنامه، مطرح شدن روایتهایی بوده که مردم آنها را دوست داشتهاند.
برنا: چطور در برنامهسازی به این فرم رسیدید؟
امیری: ما اگر این اثر را به دو فرم و محتوا تقسیم کنیم؛ در بحث فرم ساخت یک دنیای نو و ساخته نشده معمولا جذابیت دارد و این برنامه به برکت نو بودن آن است که شانسی برای بردن دارد؛ نمیخواستیم تاکشوی صد درصد باشیم. بناست که مهمانان ما پیش از آنکه روی استیج بروند، ویدئوی پرتره صد درصد امروزی از آنها داشته باشیم. در ابتدا ویدئویی جذاب با رنگ و لعاب سینمایی از آنها میبینیم که تداعی کننده معرفی چهره یک قهرمان است. از نظر ما این افراد قهرمانهای ما هستند و در این ویدئوها ابتدا قهرمان را معرفی میکنیم و در طول برنامه صرفا به قصهگویی میپردازیم. نقطه قوت ما این بود که تاکید داشتیم که هر کس باید قصهای را بگوید که خودش در آن حضور داشته است یا حداقل بیننده ماجرا بوده باشد. اگر مهمان صرفا روی استیج خود را معرفی کند، برنامه رنگ و بوی گفتوگو میگیرد. سعی کنیم به کمک فرم یک روایت، وجه قهرمانگونه این بزرگواران را معرفی کنیم که چه حماسه آفرینیهایی کردند. قطعا مخاطب دوست دارد روایتهای این فرد قهرمان و حماسهساز را بشنود به شرط آنکه به واسه این معرفی نقطه شروع خوبی در قصهگوییشان داشته باشیم.
برای ساخت این برنامه استرس شدیدی داشتیم؛ تصور میکردیم، چون تاکنون در حوزه دفاع مقدس برنامهای تلویزیونی این چنینی ساخته نشده کار بسیار خطرناکی انجام میدهیم. اگر یک برنامه تلویزیونی موفق شود تبدیل به یک نقطه شروع برای روایتهای برنامههای دیگر تلویزیونی میشود و دوستان آن را شروع میکنند. ولی اگر موفق نشود ممکن است، ممکن بود باعث بازدارندگی بقیه دوستان شود. مثلا میگویند این موضوع از آن دسته از موضوعاتی است که کشش ندارد، پس دوباره سراغش نرویم. به لطف خدا جبهه موفق شد و امید داریم این مقبولیت باعث شود راه ورود به حوزه دفاع مقدس از طریق رسانههای امروزی باز شود. یعنی از فضای گفتوگو محوری که داشتیم خارج شود و این حماسههای درجه یک بتواند با بیان بهتر برای نسل امروزی بازگو شود.
برنا: بازخوردها درباره برنامه و این سبک چگونه بود؟
امیری: تاکنون بازخوردها بسیار خوب بوده و این شانس را داشتهایم که این برنامه برای اولین بار است که ساخته میشود. اگر مرتبه دوم بود قطعا به این نیکی نبود. همه چیز به لطف نام و یاد شهدا خوب پیش رفت و از قشر همراه این جریان و قشر خاکستری بازخوردهای خوبی داشتیم. در نظر داریم اگر این برنامه ادامه پیدا کرد، روی قشر خاکستری بیشتر کار کنیم. همراههای این جریان همیشه پای این جریان هستند و همیشه حمایت میکنند. دغدغه ما این است که جوانی است که هنوز این قهرمانان را نمیشناسد درباره آنها پرس و جو کند. ما سعی داشتیم این قهرمانان را با داستانهایشان به این قشر معرفی کنیم که به لطف خدا تا بخش عمدهای از آن محقق شده است. قطعا این نقطه شروعی بود که از زمانی که برنامه اغاز شد هر روز نکاتی در جهت بهبود آن به ذهنمان میرسید که این تجربیات گرانبها باعث میشود در مرحله بعد بیشتر به نسل Z و Y بپردازیم؛ به آنها بگوییم ما چه آدمهای معمولی داشتیم که قهرمان شدند و چه داستانهای بی نظیری را در دفاع مقدس رقم زدند.
برنا: در میان مهمانانی که در این برنامه حضور یافتند داستان کدام یک برای شما تاثیرگذارتر بود؟
امیری: گفته میشود که هر اتفاقی که تبدیل به کلیشه شود بد است؛ در حالی که چیزی که خوب باشد کلیشه میشود و چیزی که بد است کلیشه نمیشود. با اینکه داستان شهید ابراهیم هادی را صدها بار شنیدهایم ولی روایت درجه یک رضا هادی، برادر این شهید و محسن کاوه از مربیان و ورزشکاران پیشکسوت که مهمان آن برنامه بودند، برای من به شدت دلربا بود. من که جوانی ۳۰ ساله هستم شاید درک و همذات پنداری بیشتری از شهید ابراهیم هادی داشته باشم تا مادرم که از جهات دیگری به ایشان میپردازد. اگر قرار باشد یکی از این قسمتها را هر روز ببینم، آن قسمتی است که برادر شهید هادی حضور پیدا کرد و آن قصه جذاب را از زندگی آن شهید گفت. این جایی بود که من تاکید میکردم، کسی باید داستان را روایت کند که یکی از اضلاع آن قصه بوده باشد. ما کتاب شهید هادی را خواندهایم، فیلم درباره ایشان دیدهایم، داستانهای صوتی درباره ایشان شنیدهایم و همه درجه یک و خوب بوده، اما اینکه برادر ایشان در برنامه «جبهه» حضور پیدا کرد روایت جذابتری بود. من در باکس تدوین اصلا دوست نداشتم آن قسمت را کوتاه کنم ولی به خاطر زمان مجبور بودم؛ تدوین بسیار سختی بود.
برنا: انگیزه و خواست قلبی خودتان از ساخت این برنامه چه بود؟
امیری: انگیزه حضور من در این برنامه تنها کار تلویزیونی ساختن و فعالیت شغلی نبود؛ این برنامه بهانهای بود تا برای ایدئولوژی خود بجنگم تا محقق شود. ۹ ماه پیش در بهشت زهرا (س) برای انتخاب یک لوکیشن فیلمبرداری قطعهها را میگشتیم. دیدم چند دختر امروزی سر خاک شهید روشنایی نشستند؛ شهیدی که من هنوز او را نمیشناختم. حسرت خوردم و احساس کردم از آنها عقب ماندم. ناگهان مردی آمد و شروع کرد به داد زدن و توهین به این دخترها که اینجا جای شما نیست. این دخترها اشکشان خشک شد و رفتند و من متعجب ماندم. با خود گفتم این شهید رفت، جانش را داد تا امروز توانست ۳ دختر امروزی را با خود مأنوس کند. اگر امیدی به تغییر آن جوانان باشد به واسطه همین شهیدان است؛ آن وقت فردی پیدا میشود و فکر میکند ایدئولوژیاش محترم است و حق دارد با این دختران این گونه رفتار کند. برخی افراد شهدا را با عینک خود میبینند. همانجا متوجه شدم که این شهدا هنوز هم مظلومند. ما فکر میکنیم آنها قهرمانان ملی ما هستند، اما هنوز نتوانستهایم از آنها قهرمان ملی به معنایی که باید، بسازیم. این موضوع برای من انگیزهای شد که حتما باید برای این قهرمانان کاری انجام دهم. این شهدا مظلوم بودند، مظلوم رفتند و امروز هم مظلومند. زمانی که طرح این برنامه آمد گویا خدا یکی از آرزوهایم را برآورده کرده بود. با این انرژی که چند ما در خود ذخیره کرده بودم سعی کردم با حداکثر قدرت اینجا بیایم، شاید یک درصد این مظلومیت و روی واقعی آنان را به مردم نشان دهیم.
برنا: بعد از این همه سال هنوز درباره شهدا ناگفتههایی وجود دارد؛ فکر میکنید چرا این گونه است؟
امیری: برای اینکه شهدا با تعابیری که یک عده دوست داشتهاند معرفی شدهاند. نسل جوان ما ربطی به زمان جنگ ندارند و وظیفه ماست که به آنان شهدا را بشناسانیم. تا زمانی همه بچهها را همانند بچههای دهه ۵۰ و ۶۰ دیدهایم اوضاع همین است. در حالی فراموش کردهایم که بچههای دهه هفتادی و هشتادی هم وجود دارند که هیچ تصوری از دفاع مقدس ندارند. برخی فکر میکنند همه بچههای نسلهای مختلف ماجرا را میدانند؛ مانند زمانی که دو نفر از یک موضوع خبر دارند و درباره آن حرف میزنند، اما برای کسی که از ماجرا خبر نداشته باشد باید طور دیگری تعریف شود. ۴۰ سال ماجرا طوری تعریف شد که گویا همه ماجرا را میدانند. شاید ما مسئول باشیم که به اندازه کافی در این حوزه کار نکردهایم.
انتهای پیام/