
آن امیری که بر او لباس امارت پوشاندند از امروز دنبال کار خود خواهد رفت .از مراسم جشن نوروز بودکه در شهر و روستا ، مقارن با ایام نوروز ، از آخرین چهارشنبه ی سال تا سیزدهمین روز سال جدید انجام میدادند.
برای انبساط خاطر عمومی ، فردی عامی را برای امیری خود بر می گزیدند و در طول نزدیک به بیست روز اوامر او را اجرا می کردند .فرامین او که شخصیتی دن کیشوت وار داشت به هیچ وجه جدی نبود . کسانی که با هم قهر بودند به فرمان او آشتی می کردند اگر به ثروتمندی فرمان می داد که لباس نو برای فقرا ی روستا تهیه کند او موظف به اجرای فرمانش بود . کسی موظف می شد چند روز به اهالی روستا شام و نهار بدهد و او گریزی از اجرای فرمان نداشت و از این قبیل ...
فرمانروایان و حکام محلی هم برای چند روز، بطور تمام و کمال زمام امور را به عهده ی او می سپردند و خود نیز اوامر او را اجرا می کردند. فرامین او بی چون و چرا اما بی خطر بود.پس از انقضای ایام نوروز، امارت او هم به پایان می رسید .
در طول سال، کارها و حرکات چند روزه اش موجب انبساط خاطر و تفریح عمومی می شد .هر چه بود خاطره ی بدی از او بر جا نمی ماند اما او طنز طنازان را در طول سال به جان می خرید .
خوشی مردم خوشی او بود.تو هم به امید سالی خوش، بیا تا قدر یکدیگر بدانیم،که تا ناگه، ز یکدیگر نمانیم.
کریمان جان، فدای دوست کردند
بدی بگذار، ما هم مردمانیم
فسون قل اعوذ و قل هو الله
چرا در عشق همدیگر نخوانیم؟
غرضها، تیره دارد دوستی را
غرضها را چرا از دل نرانیم؟
گهی خوشدل شوی از من که میرم
چرا مرده پرست و خصم جانیم؟
چو بعد از مرگ خواهی آشتی کرد
همه عمر از غمت در امتحانیم؟
کنون پندار مُردم، آشتی کن
که در تسلیم، ما چون مردگانیم
چو بر گورم بخواهی بوسه دادن
رخم را بوسه ده، کاکنون همانیم.